اگر ابوبکر را به عنوان رهبر حزبی اهل سنت بدانیم، اولین سوال این است که منطق او چه بود؟ منطق بود یا زور؟
جواب هر چه باشد مربوط به سالیان سال پیش است. آنچه اکنون مهم است، این است که در حال حاضر از چه کسی می توان اطاعت و پیروی کرد؟ از ابوبکر تنها دو خطبه باقی مانده است. یکی این که مردم! الآن که اینجا سخنرانی می کنم سال پیش پیامبر سخن می گفت، گریه می کند و تمام. سخنرانی دوم در مورد بحث ارث است که می گوید این شبهه را در زمان رسول الله داشتم و می خواستم بپرسم اما نشد و تمام.
بسیار خوب، حال سراغ مرجع علمی دیگری می رویم تا بلکه از او پیروی کنیم. بی تردید علی علیه السلام سخنانی بی بدیل همانند قرآن دارد که نسل به نسل فهم ما از سخنان او بیشتر می شود. بیشتر منابع نهج البلاغه از اهل سنت است. یعنی حرفهایی است که حتی آنها هم دلشان نمی آید دور بریزند.
بسیار خوب. اما به راستی چه کسی بیشترین سود را از تفرقه میان اهل سنت و شیعه برده است؟ بی شک یکی از گزینه های اصلی یهودیان هستند. کسانی که برای حفظ دین تحریف شده و قدرت خود دست به هر اقدامی زدند تا بلکه جلوی گسترش اسلام و اگر نشد جلوی گسترش اسلام حقیقی را بگیرند. به دربار خلفای اسلام راه یافتند و منصب ها را اشغال کردند، فتنه ها کردند تا جریانی که تاریخ انسانیت را روشنی می داد تغییر دهند. حال اگر این هیمنه و تفرقه میان شیعه و سنی از بین برود و به واقع متوجه دشمن واقعی خود بشوند، بی شک جایی برای یهود باقی نمی گذارند....
ادامه دارد.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 توسط محمد جواد رمضاني
| لينك ثابت |